تبليغاتX
به کوری چشم حسودان ما امام زمان و دیدیم

به کوری چشم حسودان ما امام زمان و دیدیم

پنهان ز نظرها گل رويت تاكي ؟

                        محروم زامدن به سويت تا كي؟

اي يوسف ال مصطفي  مهدي جان

                        در هر گزري بر جستجويت تا كي ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 15:16  توسط سیمین  | 

                                                     تا به كي انتظار؟

                           كجايي اي عزيز دل فاطمه (س)؟ تا به كي در انتظار ديدن روي ماهت چشم

                           به افق دوختن قطره هايي اشك را بر گونهاي خود جاري كردن؟ مولا جان

                           مي دانم كه گناهكارم ولي نه انقدر كه از وجود ظهور تو غافل شوم . اقا به

                           من بگو كه در هنگام ظهور مرا نيز در زمره ي يارانت مي پذيري؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:14  توسط سیمین  | 

  

ظهور كن نگار من ! بيا كه از سر شعف !

فداي قامتت كنم دو چشم اشكبار را

تمام لحظه هاي من

فداي يك نگاه تو   بيا پاك زدل

حديث اتظار را .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:8  توسط سیمین  | 

داستان

داستان 

تصميم قيصر روم برازدواج دو نوه اش و برپايي جشن عظيم براي اين عروسي اغاز ماجراست اما در هم ريختن ان بساط شادي اغاز پيوند نرگس با خاندان امامت است.

نرگس ‌‌‌‌‌‌‌‌(مليكا) دختر يشوعا فرزند قيصر روم بود كه نسبت مادر او به شمعون الصفا وصي حضرت عيسي (ع) مي رسيد .پدر بزرگ او قيصر تصميم گرفت كه در 13سالگي نرگس رابه عقد پسرعمويش در اورد. كه اين عروسي به دوبار عروسي منجر شد وهر بار صليبه هاي تخت بر روي داماد سقوط ميكرد واين عروسي سر نگرفت .

بعد از شب دوم عروسي كه تمام شد همان شب نرگس در عالم رويا حضرت عيسي (ع) را ديد كه همراه شمعون و عده اي از حواريون در صحن قصر جمع شدند.سپس پيامبر(ص) و اميرالمومنين(ع) وعده اي از فرزندانش همراه با جواني وارد قصر شدند.هنگامي كه پيامبر (ص) وهمراهان وارد صحن وقصر شدند حضرت عيسي(ع) به احترام ان حضرت از جا برخاست و نزديك رفت ومعانقه نمود.

انگاه پيامبر (ص) به ان جواني كه همراهشان امده بود اشاره كرد و خطاب به حضرت عيسي (ع) فرمود .اي روح الله من براي خواستگاري دختري از نسل وصي تو شمعون براي فرزندم ابومحمد

امده ام.هنگامي كه شمعون پاسخ مثبت خود را اعلام  نمود پيامبر (ص) از ان منبر بالا رفت و خطبه عقد نرگس و پسرش امام حسن عسگري (ع) را خواند و ائمه (ع) و مسيح (ع) و حواريين شاهد ازدواج اين عروس و داماد بودند.

در يكي از شب هايي كه امام حسين (ع) به ديدار نرگس امده بود فرمود (( به زودي جدت قيصر لشكري براي جنگ مسلمنان مي فرستند و خود نيز همراه لشكر ميرود .تو لباس خود را تغير ده ودر لباس كنيزان به طور ناشناس همراه لشكر روانه شو)).

امام هادي (ع) بشربن سليمان برده فروش را نزد خود فراخواند و به او يك نامه كه به خط زبان رومي نوشته بود وهمچنين كيسه زرد كه در ان 220دينار بود به او داد و به بشر فرمود اين كيسه را بگير و به شر بغداد سفر كن در ظهر فلان روز كنار رود خانه ي دجله برو. هنگامي كه به انجا رسيدي قايق هاي اسيران به بغداد مي رسند و كنيزان را براي فروش عرضه مي كنند. در انجا (( عمرو بن يزيد)) را پيدا كن وتمام روز از فاصله اي دور او را نظاره گر باش تا انكه كنيزي را با صفاتي كه برات مي گويم بر خريدارن عرضه كند كه ان كنيز دو لباس حرير ضخيم بر روي هم پوشيده است .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:42  توسط سیمین  | 

داستان

ان كنيز_ بر

ان كنيز_ بر خلاف كنيزان ديگر _ اجازه نمي دهد او را براي فروختن عرضه كنند و خريداران صورت وي را ببينند . او با صدايي ناله مانند به زبان رومي مي گويد ((واي از هتك حرمت و ابروي من)). ...

فرداي ان روز بشر همراه نرگس به سامرا امدند ونزد امام هادي (ع) رفتند .

حكيمه و نرگس

امام هادي (ع) به غلام خود فرمود ((حكيمه را نزد ما بياورد)). هنگامي كه حكيمه امد حضرت فرمود اي خواهر اين است ان كسي كه خبرش را به تو داده بودم . حكيمه از خوشحالي مدتي نرگس را در اغوش گرفت.سپس امام هادي (ع) فرمود (( اي حكيمه او را با خود ببر و احكام اسلام را به او بياموز زيرا اين دختر همسر فرزندم حسن و مادر اخرين امام است)).

امام حسن در سن 22سالگي كه نرگس به مهدي موعود ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) حامله شد.

 سحرگاه روز جمعه 15 شعبان سال 255 هجري مطابق 8 مرداد 248 شمسي برابربا 29 ژوئيه 869 ميلادي همگام با طلوع فجر اخرين امانت الهي حضرت بقيه الله الاعظم قائم ال محمد(ص) با طلوع خود بر عالميان جهان را نورباران كرد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:34  توسط سیمین  |